برقرار باشیو سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش ِ تو جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو همه رنگ انتظاره
این همه شعرو ترانه
همه بی عطرو بهاره
امشب دلم خیلی بارونیه خیلی
اگه تورو از دست بدم چی؟
اگه دوباره بخوای بری با عشقت ؟ من تنها میشم
من دوست دارم
به خاطر من نرو
من حاضرم بمیرم نرو
باران
(ببخشید دیر آپ کردم آخه امتحانام شرو شده درسام زیاده)
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت
گوشه ی پنجره نشستمو دارم آرزو میکنم

خدایا
ای خدای باران
ای خدای شاپرکها و امید ها
آرزویی دارم
من و شاپرکو بهم برسون
آرزوی امید ها رو برآورده کن
آرزوی تمام کسانی که چشمانشون خیسه برآورده کن
آمین ای خدای پاکی ها
نازنینم
دلم برای کنار تو بودن داره پر میکشه
نازنین
ستاره ی امیدم
دوستت دارم
بی تو میمیرم
باران
نوشته شده توسط باران در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 0:35 موضوع | لینک ثابت
اینک برای تو مینویسم
برای شاپرک رویاهام
شاپرکی که شبهای تاریکو بارونیمو به شب های روشن تبدیل کرد.
شاپرک زیبای من

مدونی زمان کوتاهه .
این زمان داره تموم میشه و با هم آزاد آزاد میشیم.
تو همیشه در کنارمی و من همیشه دوستت دارم .
من و تو تا آخر عمرمون در کنار هم پرواز خواهیم کرد .
دوستت دارم
باران
نوشته شده توسط باران در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 9:22 موضوع | لینک ثابت
شاپرک
شاپرک زیبای من کجایی؟
شاپرک از اینجا صدایم را بشنو ببین صدایم لرزان است.
چشمانم چند روزیست که خیس و بارانیست
شاپرک باران بی تو چه کند ؟
شاپرک خدا کند بالهایت زخمی نشده باشد .
دیگر صدای شکسته شدن باران می آید .
برگرد تو را به تمام مقدسات عالم
.
.
برگرد
سالم برگرد
باران
نوشته شده توسط باران در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت
تولدم بر شاهزاده ی شاپرکها مبارک
امروز تولدمه بهترین تولد عمرم چون شاهزاده ی شاپرکها تمام وقت رو موهام بود و ازم مراقبت میکرد
اولین تولد همراه با او
به امید سالیان دیگر در کنار هم
باران تولدت مبارک
باران
نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت
زیر بارون قدم میزنم ....
خنکیشو رو گونه ام حس میکنم.
بارون شبای بارونی و .....
شاپرک هم کنارمه
آخه همیشه روی گل سرخی هست که به موهام میزنم
توی این شب بارونی زیر بارون که صدای قدم هام با چیک چیکش یکی شده برای تو مینویسم
برای تو شاپرک ....
برای تویی که همه چی رو تحمل برای با من بودن تحمل میکنی
حتی خیس شدن زیر بارون ....
شاپرک
امشب شب توست
تمام آسمان نیز از تو سخن میگویند ....................
تک غنچه ی رز تقدیم تو

تولدت مبارک
شب تولدت بهترین شب زندگی منه
باران سادس ساده هم میگه دوست دارم
باران
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت
شاهزاده ی شاپرک های من
تو شاپرک روی قلب من شدی
یادمه وقتی اومدی دل باران خیلی بارونی بود ![]()
باران خنده رو ندیده بود
چشمای قهوه ایش پر از اشک بود
هر شب میبارید
اما حالا اگه میبینی باران اشکی میشه فقط به خاطر تو هست .
به خاطر تویی که شاهزادش شدی
باران هیچ وقت نمیتونه شاهزاده داشته باشه .
برای همینه که توی قلبش تورو شاهزاده کرده واسه ی همیشه.

شاهزاده ی شاپرک ها
میدونم یه روز از رو قلبم پر میکشی میری
ازت یه چیز میخوام
هر جا هستی مراقب بال های آبی رنگت باش
باران سادس . ساده هم میگوید :
شاهزاده ی شاپرک ها دوستت دارم تا ابد .
عیدتون مبارک
باران
نوشته شده توسط باران در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 21:40 موضوع | لینک ثابت
منم یه قطره بارون
با هم میشیم یه دریا
آبی تر از آسمون
چرا منو نمیبینی؟
به خاطر سادگیم ؟ به خاطر باران بودنم ؟ یعنی اینقدر بدم ؟ یعنی اینقدر برات کم هستم
تو حتی به من نگاه نمیکینی
اون وقت چه طور امیدوار باشم گل باغ زندگیت باشم ؟
این چند شب یه عالمه دعا کردم که فقط نگام کنی . از کنارم نگذری اما تو حتی حرفامو نمیشنوی
چی مشد اگه..................................... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اشکالی نداره
خدایا شکرت که سر راهم قرارش دادی تا ببینم آدمای خوب هنوز هستن . درسته نمیبینه منو و نمیخواد من گلش باشم اما میخوام گلشو پیدا کنه . بهترین گل را بهش بده
خدایا اگه منو میدید چی میشد ؟ خدایا چی میشد من گُلش باشم ؟
کاش این همه دلمو نمیشکوندی که یک ذره امید داشتم که دوستم داری.
من بارانم . بارانیم . جز دل بارونی هیچی ندارم ![]()
به آرزوت برسی
باران
نوشته شده توسط باران در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
ای پرنده ی مهاجر
سفرت سلامت اما
به کجا میری عزیزم قفست تموم دنیا
روی شاخه های دوری
چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوتو کوری
میگذره روز های عمرت
تو ی جا ده های خلوت
تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ی ما فرقی نداره
هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت
درخونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

باران
نوشته شده توسط باران در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت
کوه هم در مقابل این همه احساس و دوست داشتن آب میشد
اما تو چه ؟
فقط نگاه
پاسخ من است به این همه احساس
چه جوری باید فریاد بزنم که دوستت دارم ؟
چرا کاری نمیکنی ؟ باید مرا ازت بگیرند تا خیالت راحت شود؟
نوشته شده توسط باران در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY